موضوع نقد : پیکر فرهاد
نوشته : عباس معروفی

عباس معروفی متولد 27 اردیبهشت 1336 درتهران نویسنده، نمایشنامهنویس، ناشر و روزنامهنگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید. معروفی به خاطر موضع گیری علیه حکومت ایران بارها بازجویی شد و سرانجام تحت فشار سیاسی از ایران خارج شد و به آلمان رفت. معروفی درمصاحبه ای درباره وضع کنونی اش می گوید: « آدمی که دارید باهاش حرف می زنید تکه پاره شده است. خسته، بیمار و بی حوصله است. همیشه غمگین است، تقریباً هر روز صبح وقتي از خواب بيدار ميشود گریه امانش را ميبرد، و نميداند چرا . گاهي فکر ميکنم براي نویسنده بودن بايستي آیا اينچنين بهايي پرداخت» ؟!!!!!
آثار معروفی :
رمان پیکر فرهاد به سبک سورئالیستی نوشته شده و مونولوگ یا تک گویی بلند از زن تابلوی نقاشی است. نامه، عاشقانه تردید آمیزی است برای معشوق که در آن حال و گذشته در هم می آمیزد. رمان تماماً از زبان متکلم وحده ( تصویر زنی بر روی قلمدان ) تعریف میشود. نویسنده داستان تحت تأثیر دو چهره مهم ادبیات فارسی ، هدایت و نظامی ، یکبار دیگر نشان می دهد که گفتمان ادبی - که بحثی عاشقانه است - بدون وجود زن به عنوان واسطه قابل درک نیست. خود معروفی در رابطه با این تأثیرپذیری می گوید : « احساس می کردم ارتباط عمیقی بین هدایت و نظامی وجود دارد. ارتباطی که هرگز شکل عینی به خود نگرفت و فقط در ناخود آگاهم موج می خورد.»
پیکر فرهاد روایتی دیگر از بوف کور هدایت است. دختری در لباس سیاه که شاخهای گل نیلوفر آبی به پیرمردی که به حالت جو کیان هند چمباتمه زده و زیر درخت سروی نشستهاست هدیه میدهد. میان دختر و پیرمرد جوی آبی وجود دارد. دختر تصویری است بر یک قلمدان که دلباخته نقاش تصویر خودش می شود و نقاش نیز عاشق دختر نقاشی است. داستان از زبان دختر بیان می شود و عشقی اساطیری را که با خیال و افسانه آمیخته است به نمایش می گذارد.
معروفی در این کتاب داستان را از زبان زن قلمدان بوف کور روایت می کند : زن بوف کور حالا به حرف می آید. رمان معروفی صدا و مقام زن را به او باز می گرداند. هدایت در بوف کور از انحطاط جامعه و انسان سخن می گوید ، اما در پیکر فرهاد ، زن خموش بوف کور به زمان حال می آید تا خودش روایت کند و دردی را که زن هماره در سراسر دوران با آن دست به گریبان بوده بیان دارد و مظلومیت و اسارت زن را فریاد بزند: « همه درد این بود که یا می خواستند آدم را بپوشانند و پنهان کنند و یا تلاش می کردند لباس را بر تن آدم جر بدهند و ما یاد گرفته ایم که بگریزیم اما به کجا؟ مرز بین این دو کجا بود؟ کجا باید می ایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپر شده دست درندگان بی اخلاق؟ »
زن اثيري پیکر فرهاد از تصویر بیرون ميآيد. شاید بتوان گفت این زن از آسمان آمده و عاشق هدایت شده و ميخواهد زندگی کند، امّا جامعه، حالا خشن شده و جای امنی برای زنانی چون او نیست و کار این زن دشوار ميشود.
سبک داستان نویسی عباس معروفی بسیار زیبا ، دلنشین و از بسیاری جهات بدیع است. معروفی با واژه بازي ميکند و از لايهاي به لايهاي ديگر ميرود . یکی از نکاتی که در آثار معروفی به خصوص پیکر فرهاد می توان دید نبود مرزی بین واقعیت، تخیل، و افسانه است. در پیکر فرهاد افسانهها تعدادشان بسیار زیاد است از جمله افسانه هایی چون افسانهی بچه خیاط و پادشاه و دختر پادشاه که تصويري است از دوران نوجوانی خسرو و شيرين و فرهاد ، یا ماهي طلايي و پادشاه کور که از بچههایش ميخواهد دریا را به توبره بکشند تا او بینا شود ، یا ...
پیکر فرهاد داستان های مختلفی را روایت می کند که همین موضوع سبب می شود که روایت اصلی داستان را نتوان به راحتی بازگو کرد. معروفی با مهارت هرچه تمام تر از داستانی و صحنه ای به داستان و صحنه ای دیگر وارد می شود . نویسنده صحنه ها را به زیبایی تصویر می کند و جزئیات را به زیبایی شرح می دهد طوری که خواننده گویی ناظر صحنه هایی از یک فیلم است .
نوشتن یک ضد داستان برای رمانی به شهرت بوف کور شجاعت بسیاری می خواهد که عباس معروفی این شهامت را در پیکر فرهاد به خرج داده است. معروفی خودش بر اینکه کار بزرگ و جسورانه واقف است و می داند که مورد انتقاد بسیاری قرار خواهد گرفت :
« این چیزها هیچ مهم نیست. مهم اینست که از زمان نگارش تا این تاریخ با آدم های کتاب زندگی کرده ام، راه رفته ام، غذا خورده ام، قهوه نوشیده ام و به این نتیجه رسیده ام که ما همه دستاورد دیگرانیم و هر کس خودش را تعریف می کند.»
همراهی با آثار ماندگار و تحسین برانگیز معروفی انسان را به فکر می اندازد که برای نویسنده بودن بايستي آیا اينچنين بهايي پرداخت که معروفی بزرگ پرداخته است؟